الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

108

كفاية الأصول ( فارسى )

چرا ؟ زيرا : وقتى بنده لفظ ( زيد ) و ضرب ) را به زبان مىآورم ، آن را حاكى از زيد و يا ضرب‌اى قرار مىدهم كه شما به زبان آورديد . فى المثل مىگويم : 1 - زيدى را كه شما در قضيهء ، ضرب به زبان آورديد فاعل است . 2 - و زيدى را كه در قضيهء ضرب عمرو زيدا به زبان آورديد مفعول به است . در اينجا : استعمال ، همان جعل لفظى است كه حاكى از معناى خاصى است و نه چيز ديگر ، يعنى بحث كلى و فرد نيست بلكه جعل لفظ روى يك معنا و مسمّاى خاص است . چرا ؟ زيرا : مماثل با مماثل هيچيك فرد ديگرى نيستند ، بلكه هر دو خود جزئى و مصداقى براى كلى ديگرى مىباشند و باهم تباين دارند . * پس مراد از « اللهمّ الّا ان يقال : انّ لفظ ( ضرب ) و ان كان فردا له الا . . . » چيست ؟ بيان مرحوم آخوند است مبنى بر اينكه : صدق استعمال بر قسم اول و دوم بستگى دارد به قصد و نظر متكلّم ، اگرچه در مرحلهء اول مدعى شدند كه اين دو قسم از قسم اطلاق كلى و فرد بوده و استعمال بر آن‌ها صدق نمىكند . * مراد جناب آخوند ( ره ) از مطلب فوق چيست ؟ اينست كه : اگرچه خود زيد نيز فردى از كلى و نوع و يا صنف است و لكن : 1 - گاهى به عنوان اينكه فردى از كلى و يا نوع است موضوع واقع مىشود كه در اينجا استعمال صدق نمىكند . 2 - ولى گاهى مراد و مقصود متكلم از ( زيد لفظ ) اينست كه از كلى و نوع حكايت كند و لذا لفظ زيد را مرات براى كلى قرار مىدهد . به عبارت ديگر : موضوع واقعى كلمهء ( لفظ ) همان نوع و يا صنف است ، لكن در مقام تلفّظ ، كلمهء ( زيد ) را واسطه قرار مىدهد براى اشاره به كلى و نوع . يعنى : مراد متكلم از ( زيد ) حكايت از كلى است ، كه چنين اطلاقى از لفظ زيد و ارادهء صنف و يا نوع از آن ، استعمال ناميده مىشود . يعنى : لفظ ( زيد ) مستعمل و كلى آنكه نوع و يا صنف است ، مستعمل فيه آن است .